نگاهی به بعضی مطالب عهد عتیق

پیشتر مطلبی راجع به یهودیت و بررسی عهد عتیق نوشتم و در پایان مطلب اشاره داشتم که

آیت الله های بی سواد این کتاب رانخوانده اند و آنرا کلام خدا میدانند و در مقابل آن موضعگیری جدی نمیکنند و بدینوسیله از جنایات قید شده در آن حمایت میکنند.

اکنون ضروری است تا گاه و بیگاه به بعضی از نوشته های این کتاب نگاهی بشود.

در اینجا قسمتی از این کتاب بصورت نقل قول مستقیم از ترجمه رسمی آن آورده میشود.

مسائل و جنایاتی که این کتاب باصطلاح مقدس مطرح میکند آنقدر روشن است که نیازی به هیچ تفسیری نیست ولی چنانچه کسانی خواستند تا به تفسیر بیشتری دست یابند میتوانند به مقاله اینجانب تحت عنوان " تقدیس جنایت از خود جنایت بدتر است "  در سایتم مراجعه کنند.

 

کتاب اول سموئیل

باب پانزدهم

آیه 1- و سموئیل بشاول گفت خداوند مرا فرستاد که ترا مسح نمایم تا برقوم او اسرائیل پادشاه شوی پس الان آواز کلام خداوند را بشنو.

2 – یهوه صبابوت چنین میگوید آنچه عمالیق به اسرائیل کرد بخاطر داشته ام که چگونه هنگامیکه از مصر بر میآمد با او در راه مقاومت کرد.

3 – پس الان برو و عمالیق را شکست داده جمیع مایملک ایشانرا بالکل نابود ساز و برایشان شفقت مفرما بلکه مرد و زن و طفل و شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بکش.

4 – پس شاول قوم را طلبید و از ایشان 200000 پیاده و 10000 مرد از یهودا در طلایم سان دید.

5 – و شاول بشهر عمالیق آمده در وادی کمین گذاشت.

6 – و شاول به قینیان گفت بروید و برگشته از میان عمالقه دور شوید مبادا شما را با ایشان هلاک سازم و حال آنکه شما با همه بنی اسرائیل هنگامیکه از مصر برآمدند احسان نمودید پس قینیان از میان عمالقه دور شدند.

7 – و شاول عمالقه را از حویله تا شور که در برابر مصر است شکست داد.

8 – و اجاج پادشاه عمالقه را  زنده گرفت و تمامی خلق را بدم شمشیر بالکل هلاک ساخت.

9 – و اما شاول و قوم، اجاج را و بهترین گوسفندان و گاوان پرواری و بره ها و هرچیز خوب را دریغ نموده نخواستند آنها را هلاک سازند لیکن هر چیز بی قیمت را بالکل نابود ساختند.

10 – و کلام خداوند بر سموئیل نازل شده گفت.

11 – پشیمان شدم که شاول را پادشاه ساختم زیرا از پیروی من برگشته کلام مرا بجای نیاورده است و سموئیل خشمناک شده تمام شب نزد خداوند فریاد برآورد.

12 – و بامدادان سموئیل برخاست تا شاول را ملاقات نماید و سموئیل را خبر داده گفتند که شاول به کرمل آمد و اینک بجهة خویشتن ستونی نصب نمود و دور زده گذشت و در جلجال فرود آمده است.

13 – و چون سموئیل نزد شاول رسید شاول باو گفت برکت خداوند بر تو باد من فرمان خداوند را بجا آوردم.

15 – سموئیل گفت پس این صدای گوسفندان در گوش من و بانگ گاوان که میشنوم چیست؛ شاول گفت اینها را از عمالقه آورده اندزیرا قوم بهترین گوسفندان و گاوان را دریغ داشتند تا  برای یهوه خدایت قربانی نمایند و بقیه را بالکل هلاک ساختیم.

16 – سموئیل بشاول گفت تامل نما تا آنچه خداوند دیشب بمن گفت بتو بگویم او ویرا گفت بگو.

17 – و سموئیل گفت هنگامیکه تو در نظر خود کوچک بودی آیا رئیس اسباط اسرائیل نشدی و آیا خداوند ترا مسح نکرد تا برایش بر اسرائیل پادشاه شوی.

18 – و خداوند ترا براهی فرستاده گفت این عمالقه گناهکار را بالکل هلاک ساز و با ایشان جنگ کن تا نابود شوند.

19 – پس چرا قول خداوند را نشنیدی بلکه بر غنیمت هجوم آورده آنچه را که در نظر خداوند بد است عمل نمودی.

20 – شاول به سموئیل گفت قول خداوند را استماع نمودم و براهیکه خداوند مرا فرستاد رفتم و اجاج پادشاه عمالقه را آوردم و عمالقه رابالکل هلاک ساختم.

21 – اما قوم از غنیمت گوسفندان و گاوان بهترین آنچه که حرام شده بود گرفتند تا برای یهوه خدایت در جلجال قربانی بگذرانند.

22 – سموئیل گفت آیا خداوند بقربانیان سوختنی و ذبایح خشنود است یا باطاعت فرمان خداوند اینک اطاعت از قربانیها و گوش گرفتن از پیه قوچ ها نیکوتر است.

23 – زیرا که تمرد مثل گناه جادوگری است و گردن کشی مثل بت پرستی و ترافیم است چونکه کلام خداوند را ترک کردی او نیز ترا از سلطنت رد نمود.

24 – و شاول به سموئیل گفت گناه کردم زیرا از فرمان خداوند و سخن تو تجاوز نمودم چونکه از قوم ترسیده قول ایشان را شنیدم.

25 – پس حال تمنا اینکه گناه مرا عفو نمائی و با من برگردی تا خداوند را عبادت نمایم.

26 – سموئیل به شاول گفت با تو برنمیگردم چونکه کلام خداوند را ترک نموده خداوند نیز ترا از پادشاه بودن بر اسرائیل رد نموده است.

27 – و چون سموئیل برگشت تا روانه شود او دامن جامه او را بگرفت که پاره شد.

28 – و سموئیل ویرا گفت امروز خداوند سلطنت اسرائیل را از تو پاره کرده آنرا به همسایه ات که از تو بهتر است داده است.

29 – ونیز جلال اسرائیل دروغ نمیگوید و تغییر به اراده خود نمیدهد زیرا او انسان نیست که به اراده خود تغییر دهد.

30 – گفت گناه کرده ام حال تمنا اینکه مرا بحضور مشایخ قومم و بحضور اسرائیل محترم داری و همراه من برگردی تا یهوه خدایت را عبادت نمایم.

31 – پس سموئیل در عقب شاول برگشت و شاول خداوند را عبادت نمود.

32 – و سموئیل گفت اجاج پادشاه عمالیق را نزد من بیاورید و اجاج بخرمی نزد او آمد و اجاج گفت بدرستیکه تلخی موت گذشته است.

33 – و سموئیل گفت چنانکه شمشیر تو زنان را بی اولاد کرده است همچنین مادر تو از میان زنان بی اولاد خواهد شد و سموئیل اجاج را بحضور خداوند در جلجال پاره پاره کرد.

34 – و سموئیل به رامه رفت و شاول بخانه خود به جبعه شاول برآمد.

35 – و سموئیل برای دیدن شاول تا روز وفاتش دیگر نیامد اما سموئیل برای شاول ماتم میگرفت و خداوند پشیمان شده بود که شاول رابر اسرائیل پادشاه ساخته بود.

 

این باب در همین جا به پایان میرسد ولی باب های پیشین و پسین آن نیز درهمین حد از تشویق به  جنایت است. بنابراین میتوان تصور کرد آنانیکه چنین کتابی را مقدس میدانند و سرلوحه اعمال خود قرار میدهند چه رفتاری با مردم کرده و میکنند.

 

                                      9 نوامبر 2010      18 آبان 1389

                                                                      اپسالا – سوئد                 

                                                                               حسن بایگان

hassan@baygan.net

hassan@baygan.org

www.baygan.org