تحقیقی در یهودیت

آیا صهیونیستها انتقام آسوریها و بابلیها را از عراقیها میگیرند.

 

آیا میان جشن پوریم یهودیان و شروع حمله به عراق رابطه ای هست.

پانزدهم اسفند 81  آقای کامران بهروزی در مطلبی کوتاه اذعان داشت:  روز 17 مارس که  انگلیس برای حمله به عراق انتخاب کرده برابر با 13 آدار جشن پوریم یهودیان یا جشن قتل عام ایرانیان است.

در ابتدا باید گفت اینکه فردی پیدا شده و بدین نکته نظر انداخته شایان توجه است. متاسفانه در جمعیت حدوداُ 70 میلیونی ایران به تعداد کافی و قابل قبول، افرادی که با ادیان و سایر افکار و فلسفه ها در حدی آشنا باشند که  بتوانند در شرایط حساس،  نکات و ریشه فکری آنها را ردیابی و آشکار کنند،  وجود ندارد.

اما نوشته شخص نامبرده چند اشکال یا اشتباه  دارد.  برای دستیابی به پاسخ  عهد عتیق را مبنا قرار میدهیم زیرا نوشته فلاویوس یوسفیوس و دائرة المعارف یهود  از همان منبع و کتاب استر گرفته شده است.

 در نوشته  آمده:  جالب است بدانیم جشن پوریم توسط یهودیان جهان هر ساله در روزهای 13 و 14 ماه آدار دوم برگزار میشود.

1-  روز 13 روز قتل عام بود و روزهای جشن مطابق دستوری که مردخای میدهد 14 و 15 استکه هرکدام از روزها متعلق به گروهی خاص است و مربوط میشود باینکه در کجا زندگی میکنند یعنی در شهر و یا باصطلاح درون حصار باشند و یا بیرون از شهر یا محله ای که حصار ندارد؛  زیرا در دورانها ییشین شهرها حصار داشتند و اکنون نیز این قاعده مناسب شرایط امروزی زندگی رعایت میشود.

برای روشن شدن موضوع از عهد عتیق که دستور کامل این جشن را داده، شاهد میآوریم.

 عهد عتیق متن پارسی؛  کتاب استر باب 9 آیه 21:  تا برایشان فریضه بگذارد که روز چهاردهم و پانزدهم ماه آذار (متن انگلیسی و سوئدی آدار) را سال بسال عید نگاه دارند.

2- این جشن هر ساله در ماه آدار دوم برگزار نمیشود.  زیرا سالهای یهودیان قمری است.  بنایراین هر سال 11 روز کمتر از سال شمسی میباشد.  پس هر سه سال یک ماه بر سال اضافه میکنند،  که بدنبال  ماه آدار میآید و آنرا آدار دوم مینامند.  در چنین سالهائی تعداد ماه ها 13  و در سالهای عادی 12 میباشد.  ضمنا ماه آدار در بعضی سالها 30 و در بعضی 29 روز است.

3- حمله آمریکا اوائل  صبح روز پنج شنبه 20 مارس 2003 برابر 29 اسفند 81 و 16 آدار5763 یعنی تنها چند ساعت بعد ازپایان عید پوریم بوقت محلی صورت گرفت.  اما آنچه آقای کامران بهروزی بنقل از دیلی اکسپرس چاپ لندن آورده:  نیروهای انگلیسی در روز 17 مارس وارد خاک عراق خواهند شد.

 آنروز مطابق 13 آدار،  روزی است که یهودیان مخالفین و دشمنان و افراد مورد تنفرشان را  کشتار کردند و بابت آن آرام گرفته ( این کلمات برگرفته از نوشته های عهد عتیق است)  و هر ساله جشن پیروزی میگیرند.

 

 نگاهی کوتاه  به کتاب استر و ریشه  جشن پوریم .

 

در این کتاب داستان خشایار شاه مطرح میشود که از ملکه دلگیرشده و دنبال زنی جدید میگردد تا جای او را بگیرد.  در کوچه و بازار دنبال زنان زیبا میگردند تا بالاخره استر که یهودی بود انتخاب میشود.  در جریان یک توطئه که برای کشتار یهودیان توسط هامان وزیر شاه آنهم تنها بعلت بلند نشدن مردخای (پسر عمو و سرپرست استر) جلوی پای او ریخته میشود؛  استر با برنامه مشخص جریان را برعلیه وزیر برمیگرداند و نه تنها او و ده پسرش توسط یهودیان کشته میشوند،  بلکه در همان روز  سیزدهم آدار تعداد 500 نفر در شوش بقتل میرسند.  روز بعد استر از شاه مجوز بر دار کشیدن ده پسر هامان وزیر را میگیرد  و300 نفر دیگررا در شوش میکشند. در مجموع در 127 ولایت ایران 77000 هفتادوهفت هزار نفر قتل عام میشوند( کتاب استر باب 9 آیه16).

 درکتاب استر باب نهم آیه 17 آمده : این در روز سیزدهم از ماه آذار( واقع شد) و در روز چهاردهم آرام یافتند و آنروز بزم وشادمانی نگاه داشتند.

 این مختصری بود از داستان استر در عهد عتیق که بغلط  توراة نامیده میشود.

 اما نظر بیشتر محققین  براینستکه اصل جشن پوریم که به معنای قرعه میباشد،  از رسوم کنعانیان بت پرست  گرفته شده  و داستان استر ساختگی است.  بعنوان مثال نیامدن ملکه بحضور شاه؛  همچنین انتخاب ملکه ای جدید از میان مردم کوچه و بازار،  هرچند در جائی سعی شده نسب استر را به پادشاهان یهودی برسانند. همچنین  بسیاری نکات ریز و درشت دیگر وجود دارد که واقعی بودن داستان را کاملا زیر سئوال میبرد.

 توضیح اینکه مقبره ای در همدان است که یهودیان آنرا متعلق به استر و مردخای  و بسیار مقدس میدانند.

اما اینکه تمامی این 77000 نفر ایرانی بودند معنی مشخصی ندارد و نباید خون ها را بجوش بیاورد؛  زیرا امپراطوری ایران بشکل خاصی اداره میشد.  در ولایات مختلف اقوام یا ملل گوناگون ساکن و از نوعی خود مختاری و آزادی برخوردار بودند و نباید تصویری  که اکنون از ایران و ایرانی و ملت ایران داریم بجای آن بگذاریم.

 اما بعید است هامان دستوری را آنهم با اجازه شاه ( البته اجازه را با پول میخرد!)  برای 127 ولایت به زبانها و خط خودشان بنویسد و خواستار کشتار یهودیان بشود، آنهم تنها بدلیل  اینکه مردخای جلوی او بلند نمیشد.  اول اینکه اجازه صدور  دستور قتل عام یهودیان  در 127 ولایت کشور تنها بدلیل بلند نشدن یک یهودی در برابر وزیر،  از جانب شاه ایران  چندان قابل پذیرش نیست زیرا یهودیت بعنوان دین،  اقوام و ملل زیادی را شامل میشد. چنین کشتاری  باعث نوعی شورش، دلزدگی، نفرت و پشت کردن به شاه میگردید.  ضمن اینکه در ایران آنزمان بنوعی آزادی دین وجود داشته؛  اساسا هم غیر ممکن بود 127 ولایت از هند تا حبشه همه دارای یک دین میبودند. 

 دیگر اینکه مطابق فرهنگ و دستورات دینی یهود،  باید در برابرقدرتمندان تسلیم بود.  مثلا کار کرن در روز شنبه(سبت) مجازات مرگ داشته؛  موسی دستور سنگسار کردن کسی را میدهد که در آن روز هیزم جمع میکرد( سفر اعداد باب 15 آیه 32-35)؛  حتی اگر زن زائوئی در حال مرگ باشد،  نمیبایست باو کمک کرد.  اما اگر زائو همسر فرد قدرتمند شهر یا ... باشد باید بکمک او رفت.  در اصل هر کاری که فرد قدرتمند داشته باشد بدون توجه به زمان ( روز سبت )  و یا هر نکته دیکری،  باید انجام داد.

 در برابر دستور هامان، استر دستوری از شاه  میگیرد و یهودیان 77000 نفر از مخالفین یا دشمنان و افراد مورد تنفر خود را میکشند.

 متن کامل آیه  فارسی : و سایر یهودیانیکه در ولایتهای پادشاه بودند جمع شده برای جانهای خود مقاومت نمودند و چون 77000 نفر از مبغضان خویشرا کشته بودند از دشمنان خود آرامی یافتند لیکن دست به غارت نزدند.

 در متن انگلیسی آمده :  ...و این انتقامی بود که کشیدند از کسانیکه نفرت داشتند و 75000 تن  را کشتند ... .

  متن سوئدی: ... برای آرام یافتن از دشمنان 75000 تن از مخالفان را کشتند...  .

 ترجمه متن کامل آیه عبری چنین است: آن یهودیانیکه در ایالات شاه بودند جمع شدند و برای حفظ جان در برابر دشمنان ایستادند؛  آنها 75000 تن از کسانی را که مورد نفرتشان بود کشتند آنگاه آرامش یافتند لیکن دست بغارت نزدند.

 متون قدیمی مختلف با هم تفاوت دارند،  که خود یکی از مسائل مورد بحث و مشکل در پذیرش متنی از متون عهد عتیق و جدید است. اما ترجمه ها نیز کار را مشکل تر میکنند؛  مثلا در جائی  کشتاردشمنان مطرح میشود و در جای دیگرکسانی که مورد نفرتشان بود. ایندو دارای معانی متفاوتند زیرا هیچ ضرورتی ندارد تا انسان در چنین شرایطی هر کسی راکه  مورد نفرتش است بکشد؛  بلکه تنها کسانی را که از جانب آنها احساس خطر میکند میکشد. حتی دلیلی نداشته آن کسانی را که از یهودیان نفرت داشتند بکشند؛ مگر آنکه بپذیریم که یهودیان در انتقام کشی مرز نمیشناسند و هرکسی  با آنها مخالف باشد از تیغ جلادی آنها رهائی ندارد.

 اما در اینجا صحبت و بحث  بر این استکه  دشمنان یا مخالفین یهودیان در سرزمین پهناور ایران آنزمان که بنوشته کتاب استر 127 ولایت از هند تا حبشه بوده چگونه و چرا  برعلیه آنها متحد شده بودند.  چه کسانی یا گروهی بودند که باید در سراسر این سرزمین پهناور همگی بدست یهودیان قتل عام میشدند.  باید توجه کرد یهودیت بعنوان دین در میان اقوام و ملل مختلف نفوذ پیدا کرده بود و یهودیت مترادف با آن نبوده و نیست که تنها یک گروه خاصی از مردمان باز مانده از داستان موسی که با هم نسبت قومی دارند را شامل شود. البته  سوای اینکه تئوریهای تقسیمات نژادی درست است یا غلط،  بعضی را عقیده بر آنستکه یهودیان اساسا آریائی اند لیکن بنظر نمیرسد چندان واقعی باشد هرچند میتوان تصور کرد که گروه اعظمی از اولین کسانیکه یهودیت را پذیرفتند و تا امروز هم آنرا حفظ کرده اند ایرانی یا در اصل اقوام ساکن حوزه پادشاهی ایران بوده باشند.

 این نوع سئوالات و مسائل در بررسی های علمی و آکادمیک بسیار است.  نقطه ضعفها و اشتباهات و داستانهای ساختگی و افسانه ها چه راجع به آدم وحوا و چه موسی و یوسف و...  یا بزرگ کردن طوفان نوح در حدی عالمگیر که حتما باید به چین و آمریکا و مردم و حیوانات آنها نیز میرسیده؛  در این کتاب بسیار زیاد است.

 اما با تمام این ایرادات و انتقادات نباید ارزش این کتاب را دست کم گرفت. این کتاب در بسیاری موارد ارزش والائی دارد.  مثلا بازگو کننده گوشه هائی از تاریخ، دین،  فرهنگ، اعتقادات، آداب ورسوم،  افسانه پردازی  و اسطوره سازی میباشد.

بهر رو باید صراحتا گفت  بررسی دقیق چنین کتابهائی کاری بسیار دشوار،  گسترده و چندین و چند ساله بوده برعهده  متخصصین است.  اما هدف در اینجا ذکر چند نکته اندک و مختصر در رابطه با موضوع حمله به عراق بود.

 با توجه به روحیه خاص یهودیان این امکان را  باید در نظر گرفت؛  حمله به عراق (که مسلما اسرائیل و صهیونیستها در پشت آن جای دارند) حاصل  شستشوی مغزی توسط همین کتاب است.  این حمله  میتواند برای رسیدن بوعده یهوه (خدای برتر یهودیان)  در دستیابی بر سرزمینی بوسعت نیل تا فرات باشد؛  که حاصل یکعمر خواندن عهد عتیق است؛ بطوریکه ملکه ذهن شده،  انها را  بنوعی کوری  فرو برده است.  باید کاملا متوجه بود که عهد عتیق برای یهودیان یک کتاب ساده و معمولی نیست،  بلکه کتابی مقدس ا ست که باید بر مبنای آن عمل کنند. هرچند اکنون با تغییر و تحولاتی که در جهان ایجاد شده بعضی از قوانین آن ( مثلا سنگسار) انجام نمیگیرد،  لیکن بسیاری  دیگر همچنان عمل میکند و  بسیاری از آمال و آرزوها یشان بر مبنای نوشته های همین کتاب است و برای رسیدن بدان قرنها سرمایه گذاری کرده  اند؛ از جمله همین وعده یهوه و تسلط بر منطقه میان نیل تا فرات و بدنبال آن بعنوان قوم برگزیده  حکومت بر جهان است.

حتی میتوان پذیرفت یهودیان پس از چند هزار سال؛  انتقام آسوریان و بابلیان را از مردم بدبختی که اکنون در آن سرزمینها (عراق کنونی) ساکن اند،  میگیرند.

دانستن جنبه های روانشناسانه تفکرات؛  فلسفه ها و ادیان از ضروریات هر جامعه و کشوری میباشد.  با توجه باین نکات بود که در ابتدای سخن اشاره  شد  در کشور 70 میلیونی ایران باندازه کافی نیروهای متخصص وجود ندارد (که البته این ضعف  به رژیم کنونی،  سابقه تاریخی کشور و رژیم های پیشین  مربوط میشود) تا در لحظات  بحرانی،  بتوانند  مسائل را همه جانبه  نگریسته و خصوصا روانشناسی تفکرات حاکم بر آن جوامع را کاملا در نظر بیاورند.  هیچ نکته کوچکی را  نباید از قلم انداخت،  زیرا که هیچکدام از این نکات کوچک نیست و میتواند انگیزه اصلی برای بعضی حرکات باشد.

 

نگاهی کوتاه به تاریخ:  یهودیان، آسوریان، بابلیان و ایرانیان

 بر مبنای نوشته عهد عتیق که پایه اعتقادی یهودیان است؛  پس از خروج یهودیان از مصر و 40 سال آوارگی بالاخره به سرزمین کنعان وارد میشوند و باحیله آنجا را تصرف میکنندیهودیان مردمان کنعان را به بدترین شکل  که در تاریخ بیسابقه است قتل عام  و روی چنگیز خان را سفید میکنند. در حالیکه کنعانیان به آنها هیچ ستمی نکرده بودند و تنها میخواستند در سرزمین خود زندگی کنند.

 صحیفه  یوشع  شرح کامل ماجرا را داده است. درهمین کتاب باب 6 آیه 21 آمده:

 و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را بدم شمشیر هلاک کردند.

همین باب آیه 24:  و شهر را با آنچه در آن بود بآتش سوزانیدند لیکن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را بخزانه خانه خداوند گذاردند.

 آنها سرزمین کنعان را که یهوه وعده داده بود؛ با چنین جنایت و کشتاری غصب میکنند.  حال دوباره در پیگیری وعده یهوه و رسیدن به اسرائیل بزرگ و سلطنت بر جهان، از اجرای نظیرهمان خونریزی که در کنعان کردند  ابا ئی  ندارند.   وظیفه روشنفکران یهودی است تا دربرابر چنین بربریت تمام و کمالی  موضع جدی و فعال بگیرند.

 در ماجرای قتل عام کنعانیان،  جاسوسان یوشع از کمک زنی فاحشه در شهر برخوردار میشوند و بهمین دلیل تنها آن زن و خانواده اش از هلاک رهائی مییابند.  پس از گرفتن این سرزمین یوشع آنرا بین 12 سبط که ظاهرا از نسل یعقوب هستند،  تقسیم میکند؛  اما به سبط لوی چیزی نمیرسد بلکه آنها بعنوان خادمان یهوه در میان بقیه پراکنده میشوند به جای آن دو سبط از نسل یوسف صاحب زمینی میشوند که با کشتار حتی حیوانات ( که احتمالا از نظر آنها نجس بودند زیرا  یهودیان در پاک بودن غذا و گوشت حساسیت و وسواس خاصی دارند) بدست آوردند.  یوشع برای یهودیان قضاتی تعیین میکند و از این زمان عصر قضات یا داوران شروع میشود.  زیرا هنوز یهودیان رسم کشور داری را نمیدانستند و شکل کشور مشخص نداشتند.  یوشع درحدود 1426 ق- م فوت میکند. پس از حدود 400 سال دوران شاهان شروع میشود. اما اتحاد میان قبایل هیچگاه قوی یا کامل و یکپارچه نمیشود. ده سبط در شمال اسرائیل و دو سبط  در جنوب حکومت  یهود را تشکیل میدهند.  سال 723 ق م سرزمین  قبایل شمالی( اسرائیل)  توسط آسوریها تسخیر و آنها را در خود حل میکنند؛  از آن زمان دیگراثری از این ده سبط باقی نمیماند.  در واقع از این مقطع  است که نام یهود بر این مردم و معتقدان باین دین،  بطور عام نهاده میشود.  این دوسبط نیز در سال 586 توسط بابلیان شکست خورده  به  بابل ( عراق کنونی) اسارت  برده میشوند. 

تا این مرحله مربوط میشد به تاریخ یهودیان و خصومتی که در دل آنان نسبت به بازماندگان در سرزمین عراق بوجود آمد.  اگر اسارت در بابل مقداری طول میکشید؛  احتمال بسیار داشت که این دو سبط نیز بسرنوشت ده سبط قبلی دچار شده و از میان میرفتند.  با ازمیان رفتن هسته اصلی تفکر یهودی میتوان تصور کرد کل تفکر یهودی و یهودیت از میان میرفت.  اما یک معجزه آنها را نجات داد.  با قدرت گرفتن کورش پادشاه ایران و شکست بابلیان؛  یهودیان از آینده ای که در انتظارشان بود رها شدند. تعدادی به سرزمین اولیه باز گشتند اما بسیاری در همانجا ماندند.  بدینترتیب هسته مرکزی باقی ماند.   چون ایرانیان از تعصب مذهبی بدور بودند با آنان رفتاری شایسته کردند. ایرانیان میدانستند  در سرزمینی بدان پهناوری باید نوعی شیوه  فدرالی را در پیش گرفت و اجازه داد تا مردم آداب و رسوم خود را داشته باشند.  حتی بعضی براین باورند که جمع آوری و نگارش کتاب عهد عتیق بدستور پادشاه ایران بوده است. بهر صورت نکته  بسیار با اهمیت آنستکه:  یهودیان و یهودیت  بقا و موجودیت خود را مدیون ایران و ایرانیان است.  بسیاری از آنان باین موضوع کاملا واقفند و بهمین جهت نیز نگاهی آکنده از احترام و دلسوزی نسبت باین سرزمین دارند.

  برخلاف خصومت لجوجانه ای که یهودیان با بعضی ملل دیگر دارند،  اما نسبت به ایران نظر آنها کاملا متفاوت است زیرا در عهد عتیق  نوعی احساس احترام و علاقه نسبت به ایران و ایرانیان  وجود دارد. هیچ گاه اشاره ای  به ستم از جانب ایران بدانها نشده است.  بنظر چنین میرسد که  یهودیان حتی صهیونیستها قاعدتا نباید قصد و نقشه ای برای ستم برایران یا ایرانیان داشته باشند؛ زیرا کینه ای  ندارند و دلیلی هم برای آن ونفرت و انتقام کشی نیست.

 اما اگر قرار باشد تا بر اساس  وعده نهائی یهوه (بعنوان قوم برتر) بخواهند به حکومت بر جهان  برسند؛  آنگاه ناچار به مقابله با تمام کشورهای جهان هستند. در این میان چون ایران در منطقه استراتژیک و نفت خیز قرار دارد شاید زودتر از دیگرکشورها به سراغش بیایند.

نکته ظریف دیگری که در داستان استر نهفته؛  دستور مردخای به استر است تا یهودی بودن خود را بر شاه مخفی نماید.  این نکته را میتوان باشکال مختلف تعبیر و تفسیر کرد؛  مثلا چگونه شاه ایران زنی را ملکه کشور میکند در حالیکه از اصل و نسب او بیخبر است.  دیگر اینکه شاه چند ماه یکبار ملکه را ملاقات میکرده؛  آیا بدان معنا است که از این ملکه ها زیاد بوده اند وتنها برای شناخته شدن زنان شاه از دیگران نوعی تاج برسرداشته اند.  اینکه استر میگوید؛  سی روز است شاه را ندیده و اکنون که بدلخواه خود بملاقات شاه میرود اگر شاه چوگان طلائی را که بعنوان پذیرش است بطرف او دراز نکند بمعنی آنستکه جان اش را بر سر اینکار گذاشته و کشته خواهد شد.

از این نوع پیچیدگیها که باعث شده  تا بسیاری کتاب استر(و حتی عهد عتیق) را ساختگی و از جنبه تاریخی فاقد ارزش قلمداد کنند،  بسیار است.  لیکن هدف از بیان  این جملات ذکر یک نکته ظریف  و آن درسی بود که یهودیان از همین داستان آموختند تا از همان کودکی حتی الامکان دین خود را مخفی نگهدارند،  بدینجهت است که شناخت آنان در جوامع مخصوصا در غرب بسیار مشکل است، پس بسادگی میتوانند در هر مجمع یا تشکیلاتی نفوذ کنند. بدینسان استکه موساد قویترین سازمان جاسوسی دنیا میشود که حتی در سیا نیز نفوذ دارد.

در کتاب استر باب 2 آیه 20 یعنی پس از آنکه او ملکه میشود چنین آمده:  و استر هنوز خویشاوندی و قومی خود را بر وفق آنچه مردخای بوی امر فرموده بود فاش نکرده بود زیرا که استر حکم مردخای را مثل زمانیکه نزد وی تربیت مییافت بجا میآورد.

تفسیر این آیه چنین است؛ در هرصورت و حتی اگر ازدواج کرده و زن شاه و ملکه کشوری شدید در اصل باید مطیع و فرمانبردار و معتقد به رهبری اولیه خود یعنی یهودیت باشید.  در واقع این آیه دستوری برای نفوذ و جاسوسی در سیستمهای حکومتی است.  هرچند گفته شد که در صحت این کتاب شک فراوان است؛  اما میتوان چنین نیز تفسیر کرد که در واقع استر جاسوس و عامل نفوذی درون دربار بوده است.

 

چرا مسلمانان در بررسی عهد عتیق و عهد جدید قدم اساسی و جدی بر نمیدارند

 

مسیحیت میراث یهودیت است و اسلام خود را میراث دار آندو میداند.  بررسی و شکافتن یهودیت و مسیحیت  و نشان دادن نقطه ضعفهای اساسی ایندو اسلام را هم زیر سئوال میبرد.  قرآن یهودیان را قوم برگزیده نامیده و از سلیمان که فقط یک شاه کوچک در منطقه ای کوچک بود و داستان آن مفصل در عهد عتیق آمده  مالک جن و انس نام میبرد،  امری که در عهد عتیق وجود ندارد و برعکس انتقادات بسیاری بر او رفته است.  از این نوع اشتباهات که دست و پای مسلمانان را کاملا میبندد در قرآن بسیار است؛  بنابراین در قبال شکافتن این مسائل سکوت میکنند.  در مقابل یهودیت خود را نسبت به اسلام مدیون نمیداند بلکه برعکس در پی نفی آن با تمام قوا میباشد.  همچنانکه در پی نفی فرزند( بنظر آنها ناخلف) دیگرش مسیحیت است.  بنابراین اگر مسلمانان در پی افشای ضعفهای عهد عتیق  و جنایاتی که یهودیان کردند برآیند،  آنگاه کتابی را که مدعی هستند از جانب خدا آمده، نفی کرده اند و در نتیجه خود را زیر سئوال برده اند. نشان دادن این نکته که مطالب کتاب مقدس داستانها، افسانه ها، مقرارات و چیزهائی است که خود انسانها خالقش بوده اند؛ آنرا از آسمان بزمین میآورد و بدینسان قرآن هم زمینی میشود. اگر کشتار کنعانیان منفور خوانده شود آنگاه دستور خدا را زیر سئوال برده اند و بنابراین همه چیز خود را بزیر سئوال کشانده اند. این عمل و چنین شجاعت از مسلمین بر نمیآید و اگر شخصی چنین کاری را انجام بدهد بناچار باید اسلام را هم کنار بگذارد.

 از جانب دیگر اعلام مبارزه مستقیم با کتاب یهودیان،  آنها را هم بمبارزه مستقیم با اسلام  میکشاند که در نتیجه ابهت اسلام و آنچه که در قرآن آمده شکسته شده همه چیز زیر سئوال میرود. اما نباید نادیده گرفت که یهودیان این کار را غیر مستیم انجام داده اند؛  در اصل بزرگترین محققین اسلام شناس که به نقد آکادمیک اسلام اقدام کرده و میکنند یهودیان هستند.  ایرانیانی که در  سالهای اخیر کتابهائی بیرون میدهند،  در واقع نوشته هایشان بیشتر  با مطالعه  و الهام گرفته از کارهائیست که اندیشمندان یهودی در بررسی اسلام انجام داده اند.

 

دلایل آمریکابرای حمله به عراق و نتیجه آن

آمریکا برای حمله به عراق دو نکته را مطرح کرد:

 1-  برکناری و حذف همراه با دستگیری یا کشتن صدام، زیرا دیکتاتور است و سلاح های شیمیائی و بیولوژیک دارد.   2- نابود کردن سلاح های کشتار جمعی صدام.

 اما آیا باین دو هدف رسید؟.  ابدا چنین نشد صدام مسلما هنوز زنده است و بنظر هم نمیرسد  بلائی بر سرش بیاید.

 دیگر اینکه هنوزهیچ سلاح کشتار جمعی غیر متعارف که مقصود شیمیائی و بیولوژیک میباشد درعراق پیدا نشده است.  آمریکا اجازه نداد تا بازرسان سازمان ملل بکار خود ادامه بدهند. بازرسان تا میزان زیادی پیش رفتند و چیزی نیافتند. اما آمریکا بهیچ یک از قوانین بین المللی احترام نگذاشت و به عراق حمله کرد. در واقع اگر مقصود آمریکا دو نکته ای بود که اشاره شد هر دو قابل دستیابی از طریق دیپلماتیک و سازمان ملل بود که مراحل خود را میکرد.

 آمریکا بر اساس کدام قانون بخود حق داد تا برای حذف یک دولت حتی رژیم جنایتکاری در سطح صدام ( که دست پرورده خودش بود) افدام کند.

  آمریکا باید برای مداخله نظامی حساب پس بدهد.  جرج بوش، تونی بلر، رامسفلد، ولفو ویتز وسایر بانیان این حمله، باید  بعنوان جنایتکاران  جنگی و افراد ضد بشر به دادگاه  بین المللی  آورده بشوند.

 در خصوص  داشتن سلاح های شیمیائی؛  اولا سازمان ملل در حال پیگیری بود و آمریکا اجازه نداشت خودسر( توجه کنید که اصطلاح رژیم خودسر کاملا برازنده آمریکاست) تصمیم بگیرد و برخلاف رای سازمان ملل بآن کشور حمله کند.  مورد دوم اینکه اگر دلیل اصلی حمله به عراق احتمال داشتن سلاح های شیمیائی و بیولوژیک عراق بود میبینیم که هنوز پس از اشغال عراق توسط آمریکا چیزی پیدا نشده است.  تمام شواهد و مصاحبه های بازرسان سازمان ملل نیز از عملکرد مزورانه آمریکا حکایت و شکایت دارند.  از جهتی دیگر آمریکا ادعا میکرد؛  بودن آن سلاح ها در دست صدام خطرناک و تهدیدی برای آمریکاست؛ این مسخره ترین و احمقانه ترین حرفی استکه میتوان زد و کسانی که از بوش هم احمق ترند باید آنرا باور کنند. زیرا نه تنها برد موشکهای موجود در عراق به آمریکا نمیرسید بلکه به کشور ارباب آمریکا یعنی اسرائیل هم نمیرسید. اما نکته جالبتر از همه اینکه اگر واقعا صدام قصد چنان کاری را داشت چرا بعد از حمله آمریکا از آنها استفاده نکرد.

حال آمریکا حرف دیگری میزند که صدام سلاح های کشتار جمعی  را به سوریه منتقل کرده است. آیا واقعا این دیوانگان  مردم دنیا را دیوانه تر از خود حساب میکنند. 

اساسا آمریکا با کدام مجوز بخود حق میدهد حکم قتل صدام را بدهد. جرج بوش  حتی همین چندی پیش  حکم قتل 30 نفر دیگر را در هر کجای دنیا که باشند صادر کرده بود.  چنانچه این امر ادامه یابد میتواند هر کسی را شامل شود؛  یعنی همانطور که در کتاب استر ذکر شد هر کسی را که از او ناراضی اند یا نفرت دارند بقتل برسانند.

 این عصر بیکی از بی قانون ترین و وحشی ترین ها تبدیل شده که از قانون جنگل هم بدتر است.

 

فاجعه درعراق بعد از حمله آمریکا

 

 اوضاع عراق بعد از حمله آمریکا آنچنان اسفبار است که هیچ انسانی که اندک بوئی از انسانیت برده باشد نمیتواند دچار تاثر نشود

چگونه میتوان با دیدن وضعیت اسفبار کشوری با تمدنی کهن و مردمانی فرهیخته و بزرگوار که بدین فلاکت افتاده اند ودختر بچه 12 ساله ای که باید بدلیل بمباران  پایش را قطع کنند و برای آینده دردناک خود در حالیکه قطرات خون برچهره اش بود،  ضجه و زاری وگریه میکرد؛ بیتفاوت بود و اشک نریخت.  آنچه که روشن است تا آخر عمر چهره آن دختر بچه معصوم را فراموش نخواهم کرد و بهمین دلیل گناه و جنایت جنگ افروزان را نخواهم بخشید.

اما بهترین راه مبارزه با این دیوان کج فکر،  افشای تفکرات عقب افتاده  و بمعنای کامل کلمه فناتیک  و خطرناکی است که در سر دارند وبر مبنای آن این فجایع را مرتکب میشوند.  چگونه باید امثال بوش و طراحان صهیونیست این جنگ را انسان نامید؛  اگر اینها انسانند پس از صمیم قلب آرزوی حیوان بودن میکنم.

 سال گذشته  درمطلبی نوشتم،  در این بحبوبه ای که موضوع حمله بعراق مطرح میشود؛  آنچه اساسا  مورد توجه برنامه ریزان و جنگ طلبان آمریکائی نیست آینده آن و دولت جایگزین است.

 از این حمله بوی انتقام و کینه ای چند هزار ساله میآید.

کشوری اشغال شد اما ابدا به نظم اهمیتی داده نشد.  مهاجمین که قصد و برنامه سرنگونی یک حکومت را داشتند میبایست برای لحظاتی که شهرها را اشغال میکنند برنامه میداشتند تا از هرج و مرج و غارت جلوگیری در ضمن آب، برق، مواد غذائی، امکانات بیمارستانی برای مداوای انسانها و تمامی امکانات اولیه زندگی مهیا باشد. اما هیچ کدام از اینها در کار نبود. حال دو جنبه را میتوان در نظر گرفت. 1- ابدا طرحی نداشته اند و عقل آنرا نداشتند که در پس حمله نیازهای اولیه مردم باید بوسیله آنها تامین شود اما میدانستند که توپ و تانکهاو... احتیاج بسرویس دارند یعنی  انسانها برایشان ارزش ندارند. 2- برنامه داشتند و این زجر و بدبختی وارد آمده بر مردم جزئی از برنامه بوده است.

 چگونه کارمندان و کلیه شاغلان به سرکار بروند در حالیکه دولتی وجود ندارد تا بدانند در آخر ماه حقوقی دریافت میکنند تا بتوانند زندگی اشان را اداره کنند. زمانیکه افراد بسر کار نروند هیچ چیز وجود نخواهد داشت و تنها راه امرار معاش نیز غارت است. حال دیگر بنظر میرسد  چیزی برای سرقت باقی نمانده است.  اما باید گفت علیرغم تمام این غارتها باز این مردم از خود فرهنگ و تمدنی بزرگ نشان دادن؛  زیرا بنظر میرسد که مردم عادی دست در غارت نداشته بلکه گروهائی خاص و یا سازماندهی شده و در کنار آن تعدادی مردم بسیار فقیر که در طی سالها جنگ و تحریم چیزی برایشان نمانده و در نهایت استیصال بودند دست بدینکارها زدند.  ولی نهایتا  مسئول  و مقصر اصلی تمامی این فجایع مهاجمین اند و آنها باید تمامی خسارت جنگ را از جیب خود و نه مردم عراق بپردازند.

پیش از حمله  باستانشناسان و مراکز مسئول  حساسیت خود را در خصوص امکان آسیب به آثار باستانی اعلام داشتند.  لیکن پس از حمله، غارت کتابخانه ملی و موزه بغداد  و سایر مراکز مهم علمی تحقیقاتی که از آنها همانند سایر نقاط ابدا محافظتی بعمل نیامد،  بزرگترین فاجعه برای دنیای محققین و علاقه مندان به علم و دانش بود.

  دانشمندان تمدن بشر را از خاورمیانه و در اصل بین النهرین میدانند؛  حال آنچه  حاصل سالیان سال تلاش بود،  بر باد رفت.  این فاجعه همانند پتکی بر سر یا شمشیری بر قلب علاقمندان بعلم و دانش است.

 چگونه میتوان اهل علم بود و در سوگ از دست رفتن بزرگترین گنجینه علمی -  تاریخی گریه نکرد.  کسی که بر این برباد رفتگی گریه نکند ارزش علم را نمیداند هرچند در بالاترین رده های علمی قرار گرفته باشد.  آمریکا و اسرائیل که اینکار را کردند بزرگترین دشمنان علم، دانش و انسانیت اند.  ننگ تاریخ تا ابد بر پیشانی آنها باقی خواهد ماند. چگونه است که سرقت یک تابلو در غرب،  سالها بحث  گسترده وسائل ارتباطاط جمعی میشود؛ اما 170000 اثر با ارزش تاریخی که تاریخ تمدن بشر را باز گو میکند آنچنان به تاراج برود. بنظر میرسد این آثار در آینده زینت بخش منازل ثروتمندان گردد یا در دست عتیقه فروشان که بیشتر یهودی اند قرار بگیرد.  آیا دست همین افراد در پشت تاراج نبوده؟.  هشدار در خصوص حفاظت از آثار باستانی از جانب جامعه جهانی داده شده بود و مسلما سربازان با مقامات تماس گرفته و موضوع سرقت را اطلاع داده بودند بنابراین بنظر میرسد که عمدا دست افرادی مشخص و سازماندهی شده  در این سرقت بازگذاشته شده بود تا این گنجینه بسرقت برود؛  و  نتیجیتا در اسرع وقت در اختیار افراد خاصی قرار بگیرد.  به داستان فتح کنعان توجه شود که تنها اشیا  قیمتی و جامد را برداشتند.

 این اشیا قابل قیمت گذاری نیستند  آنقدر ارزشمندند که نمیتوان برای آنها نرخ تعیین کرد. جامعه جهانی باید در برابر آن عکس العمل نشان داده و اعلام کند که تماما به موزه باز گردند و هرکسی خریدار آنها باشد به دادگاه کشیده شود. در این میان آمریکا مسئول و مقصر اصلی است.

 بنظر میرسد تنها با سرقت موزه بغداد که بعدها سر از آمریکا و اسرائیل در میآورند؛ آنها هزینه جنگ را باز پس گرفته باشند.  البته برای آنها جان انسانها ارزشی ندارد و بحساب نمیآید.

 تمام ادارات غارت شدند،  نظم و سازمان و پرونده ها از بین رفته همه چیز متلاشی شد.  بنابراین تا برقراری نظمی دیگر سالیان سال تلاش لازم است.

 بنظر میرسد در این غارت ها و ایجاد بی نظمی عمد در کار بوده.  از نظر آمریکا این عمل مردم را مشغول میکرد و ذهن آنها را از اعتراض به اشغالگران و ایجاد درگیری منحرف مینمود. همچنین بی نظمی ایجاد شده برای آنها

هدیه ای جهت حکومت کردن میآفرید. از جانب رژیم شکست خورده صدام  انتقامی بود که از مردم گرفته میشد.

دراین میان مردم بیچاره هستند که ضربه اش را میخورند.

 اینها تنها اندکی از فجایعی استکه  تاکنون از این حمله  مشخص شده هنوز عمق فاجعه بر ملا نگردیده است. مسئولیت تمامی این فلاکت و جنایات بر عهده آمریکا و اسرائیل است.

 

موضعگیری در برابر احتمال حمله به ایران یا سوریه.

 

بنظر نمیرسد فعلا حمله ای به ایران صورت بگیرد، اما با توجه به آنچه گفته شد،  این احتمال هست که برای ایجاد کشور اسرائیل از نیل تا فرات در حالیکه عراق بتصرف در آمده و بنابراین اردن و سوریه در محاصره افتاده اند به سوریه حمله بشود. اردن مشکل چندانی برای آمریکا و اسرائیل نیست زیرا بنوعی رهبری آن در دست خودشان است؛ اما سوریه قضیه دیگری است. از هم اکنون آمریکا بهانه گیری را شروع کرده و البته همیشه میتوان چیزی را پیدا کرد. اگر آمریکا به سوریه حمله بکند،  نقشه صهیونیستها در ایجاد اسرائیل بزرگ  کاملا نزدیک خواهد بود.  مرحله بعدی وعده یهوه ،  سلطنت بر جهان خواهد بود.  در نتیجه برای کنترل جهان نیاز بر کنترل کامل چاههای نفتی است.  در این صورت نوبت کشورها یک بیک میرسد. برای رسیدن باین اهداف البته سعی در شکاف میان دول  وساکنین کشورها امری عادی است.  از جمله اینکه  گروههای جاه طلبی را  بیابند  تا با وعده سلطنت؛  یا حکومت  از داخل مشکل ایجاد کنند؛  در این راستا شعارهای دمکراسی و آزادیخواهی زیاد مورد بهره برداری قرار میگیرد. 

آمریکا اعلام کرده  قصدش  تنها عراق نیست بلکه باید نقشه منطقه عوض بشود. بر این اساس بود که از همین چند سال قبل رابطه خوبش با عربستان بهم خورد و چندان تلاشی برای بهبود آن نکرد.

 مثالهائی که از کتاب عهد عتیق ارائه شد بسیار مهم و قابل توجه میباشد.  زیرا این کتاب برای یهودیان راهنمای همه چیز هست.  مثلا در همان داستان حمله یوشع به کنعان و استفاده از یک فاحشه برای اینکه جاسوسان آنها را پناه بدهد.  اینتجربه را در ایران و کودتای شاه بر علیه حکومت ملی دکتر مصدق شاهد بودیم و در آینده نیز از همین قماش آدم ها و کسانیکه فرهنگ فاحشگی دارند سود خواهند برد. یک فاحشه تنها فاحشه است و ممکن است فرهنگ فاحشگی نداشته باشد، اما بسیاری انسانها از مرد و زن فرهنگ فاحشگی دارند اینان کثیف و خطرناکند.

 این آیه  به صهیونیستها مجوز استفاده از هر کسی در هر شغل و مقامی  تا هر اندازه پست را میدهد.

 

اگر قرار باشد  آمریکا به سوریه حمله بکند آنگاه باید قاطعانه در مقابلش ایستاد. برای اینکار میتوان از تحریم کالاهای غیر ضروری و مخصوصا فیلم های آنها که نه تنها پول این ممالک را میبرد بلکه مغزها را نیز شستشو میدهد شروع کرد. بسیاری کالاها را میتوان از سایر کشور ها تهیه کرد. باید روابط را با سایر دول جهان تقویت کرد. باید روحیه صلح طلبی را دامن زد و در مقابل به افشای جنگ طلبی صهیونیستها پرداخت امری که اکنون مدتی است جمهوری اسلامی از آن اجتناب میکند زیرا خود را در برابر اسرائیل و تهدیدهایش ضعیف میبیند و میخواهد با این عقب نشینی  رابطه اش را با آمریکا نزدیک کند. اما باید گفت بنظر میرسد کار اسرائیل از مرحله تلاش برای تثبیت دولت گذشته و اکنون در مرحله حرکت جهت ایجاد اسرائیل بزرگ است.

نهایت اینکه هر چقدر هم که انسان صلح طلب باشد و علیرغم علم باینکه این دیوان با جنگ زنده اند و در صلح میمیرند، اما در بسیاری موارد این طرفهای صلح جو نیستند که تعیین کننده اند،  بلکه جنگ طلبان آنها را مجبور به جنگ میکنند همچنانکه حمله به عراق نشان داد که آمریکا بهر حال حمله میکرد.  در چنین شراطی نباید منتظر شد تا جنگ طلبان از تفرقه و جدائی کشورها سود برده یکی یکی آنهارا مورد هجوم، تجاوز، غارت،  چپاول و بردگی و...  قراربدهند.  بلکه برای آزادی و برای حفظ صلح باید اقدامات جدی و در هر حد لازم را بعمل آورد.

 حمله به عراق وضع اقتصادی آمریکا و اروپا را بسیار آشفته کرده است. همانطور که در خصوص عملیات نظامی و هزینه ها و... دروغ های بسیار گفته شد در مورد وضعیت اقتصادی پس از جنگ نیز چنان بود.  در حالیکه هنوز جنگ کاملا تمام نشده بحرانهای اقتصادی خود را نشان میدهند.  نتیجه آنکه آمریکا بدلایل عدیده قادر بحمله بایران نخواهد بود و حمله به عراق نیز نشان داد که اگر بخواهد به ایران یا کشور دیگری حمله کند آنگاه یک فاجعه اقتصادی دامن او و اروپا را در وحله اول خواهد گرفت. بر این اساس چنانچه آمریکا یکی از کشورها را تهدید کند و سایرین پشت او را بگیرند آنگاه بنظر نمیرسد از هیچ زاویه ای توان حمله را داشته باشد.

 نباید اجازه داد تا آمریکا و اسرائیل با تکیه بر تفکراتی فاسد ، پوسیده و فناتیک کشورها را یکی یکی تصرف کنند.

چرا باید در موضع دفاعی قرار گرفت. آمریکا هیچ حقانیتی برای اعمالش ندارد؛ باید روابط بین المللی را تقویت کرده با تکیه بر نیروی یکدیگر فرصت کارهای غیر انسانی را از او صلب کرد.باید رهبران سیاسی آمریکا و اسرائیل را به دادگاه های بین المللی  برای محاکمه آورد.

 قبل از احتمال حمله به هرکشور دیگری در هر نقطه ای،  باید متحد شد.  حمله بهر کشوری را حمله به همه بحساب آورده  همگی در برابر آن اعلام آمادگی و مبارزه  بکنند.

 

 

 

 

 

                             حسن بایگان  فروردین 82      2003 آپریل  h_baygan@hotmail.com