پستانهای گلشیفته و رابطه آن با سیاست و اخلاقیات

پستانهای گلشیفته کمی اشکال زیبائی دارد. اگر پستانهایش مقداری بطرف داخل بود خیلی بهتر بود. پستانها گلشیفته میبایست باندازه شعاع  نوک پستانها تا آن دایره سیاه دورش، آنطرف داخل بود و کمی هم  سفت تر  و حدود 150 گرم هم درشت تر آنوقت خیلی پستانهای سکسی و جذابی میشد. اما بنظر میرسد پستانهای گلشیفته در سنین بالاتر آویزان  و از فرم خارج بشود.

 بهر حال  در مجموع  پستانهای گلشیفته زیبا و سکسی و هوس انگیز بود.

ببخشید من رفتم روی کانال بررسی زیبائی شناسی اندام و یادم رفتم که تمام این سرو صداها و فحش دادنهای ایرانیان بیکدیگر برای  زیبائی شناسی نبود بلکه بواسطه رابطه این سینه ها با سیاست و اخلاقیات بود و مردمانی که در این مباحث شرکت میکردند و گاه فحش های ناب نثار یکدیگر میکردند  و خود را عالم بر هر چیز و مدعی دفاع از آزادی و یا حفظ حرمت میدانند، آگاه بودند از اینکه وارد یک بحث فلسفی سیاسی جامعه شناسی و اخلاقی میشوند. پس من نیز سعی میکنم چنین باشم.

 

بررسی این مسئله از زاویه سیاسی - اخلاقی

از حدود 20 سال پیش حساب خودم را با تمام ادیان و افکار فلسفی موجود روی کره زمین روشن و جدا کردم و برای رد هرکدام نیز دلایلی مشخص و قاطع داشته و دارم.

مثلاً مارکسیسم که حدود 18 سال از زندگی من را بخود مشغول کرد ابداً ارزش و بهائی برای  روابط اجتماعی واخلاقیات در جامعه قائل نبود. لنین و دار و دسته ای که کمونیست را در جهان پایه گذاشتند آنان نیز از همان سلاله ای بودند که مارکس بود و همان بی توجهی به اخلاقیات و روابط اجتماعی را دنبال کردند.

در مقابلِ کمونیسم، ادیان  به اشکال گوناگون با اخلاقیات برخورد کردند. در عهد عتیق برای هتک حرمت مجازاتهای بسیار سختی است که در قرآن آنچنان سخت نیست و تنها یک آیه تاکید بر حجاب دارد و برای بی حجابی و نشان دادن اعضائ بدن خود نیز مجازاتی تعیین نشده است ( سوره نور آیه 31). و نتیجه همان است که در نوشته های پیشین آورده ام و میتوان آنها را در سایتم یافت و خواند، اینکه:

اکثریت غالب مقررات سخت اسلامی توسط یهودیانی که مسلمان شدند وارد اسلام گردید.

برخورد با این مسائل در مسیحیت شکل دیگری است.  زیرا هیچ چیزی توسط مسیح مستقیما نوشته نشده است ( موضوع شک در عدم موجودیت مسیح بیشتر از وجود اوست)  همچنین  آنچه  در انجیل آمده چندان چیزهای با ارزش، دقیق و گسترده ای از جنبه تاریخی و اخلاقی نیستند بلکه بیشتر

موعظه هائی ساده میباشند. با اینحال  در انجیل متی باب پنجم سخنان مسیح را که برای شگردانش در کوه بیان شده را نقل میکند و در آیه های 27 و 28 و 29 چنین آمده است:

آیه 27- شنیده اید که باولین گفته اند زنا مکن.

آیه 28- لیکن من به شما میگویم هر کس بزنی نظر شهوت اندازد هماندم در دل خود با او زنا کرده است.

آیه 29- پس اگر چشم راست ترا بلغزاند قلعش کن و از خود دور انداز زیرا بهتر آن است که عضوی از اعضای تو نابود شود از آنکه کل جسدت در دوزخ افکنده شود.

در اینجا دستورات انجیل ( مسیح) است که بصراحت میگوید  حتی یک نگاه شهوت آلود به یک زن زنا بحساب میآید و مجازاتش در آوردن چشم است. حال تصورش را بکنید اینهمه عکس های شهوت آلود و زنان با پروپاچه لخت در خیابانها که هدف اشان مورد توجه قرار دادن مردان و تحریک آنها است چه میکنند  و نتیجه عمل آنها را ببینید که دنیائی از کوران خواهد بود.

همین عکس یا فیلم گلشیفته نمیتواند تنها یک فیلم یا اثر هنری صرف باشد بلکه خیلی ها را نیز تحریک میکند و در این نکته ابداً نباید شک کرد. در نتیجه آن مردان باید چشم های خود را کور بکنند.  و یا برای اینکه مردان دچار چنین بلائی نشوند و جهانی از کوران ایجاد نشود باید زنان را در بورقه کرد. حال باید دید وقتی با تماشگر چنین میکنند با زنی که خود را لخت میکند و مردان را تحریک میکند چه خواهند کرد.

اما چرا در کشورهای مسیحی چنین نیست و این دستورالعمل اجرا نمیشود؛ دلیلش آن است که مسیحیت و کشیشان آن در سیاست و ثروت غوطه میخورند تا جائیکه خیلی از آنها صاحبان همین نشریات و مکان ها هستند. ولی آنانیکه از این قدرت و ثروت بیرون رانده شده اند بعنوان اپوزیسیون و مبشر مسیحیت ناب عمل میکنند.

 

در خصوص اخلاقیات در عهد عتیق صحبت هائی شده است ولی چند گانگی در آن بیداد میکند و از آن نمیتوان به نتیجه درست و مشخص و واحدی رسید ولی دستورات خشن و غیر قابل تصور در آن بسیار است مثلاً در خصوص همین رابطه زن و شوهر در جائی برای اینکه مشخص شود زن خیانت کرده است و یا خیر آنچنان اسید قوی ای را باید بخورد که مسلماً با خوردن آن فوراً تمام روده و معده سوراخ شده و مستقیم از پائین بدن بیرون میزند. اما اسلام و قرآن با مسائل بسیار نرم تر برخورد کرده است. بهر صورت دستورات اخلاقی در اسلام در بسیار موارد به پند و موعظه بسنده میکند و در بدترین شرایط یعنی زنا نیز حکم شلاق است و نه مرگ بوسیله سنگسار، این سنگسار نیز از قوانین یهودیان بود که به اسلام آورده شد.

مقصود از بیان این نکات واضح است اینکه ادیان بزرگ جهان اعم از سامی، هندو، بودیسم وغیره راجع به اخلاقیات صحبت کرده اند و از آنجائیکه تمامی این ادیان  در سیاست داخل شدند و هنوزهستند درنتیجه تداخلی از سیاست و اخلاقیات در همه اینها وجود دارد.

 

اسلام از همان زمان محمد دینی کاملاً سیاسی بود. محمد در زمان حیات خودش به جنگ برای دستیابی به قدرت پرداخت؛ و این هیچ چیزی نیست مگر سیاست. پس اگر عده ای مسلمان میگویند اسلام سیاسی است و وارد آن میشوند درست تر از استدلال آنهائی استکه میگویند اسلام نباید با سیاست قاطی بشود. در کنار اسلام، یهودیت و مسیحیت نیز هر دو  سیاسی هستند و در سیاست مستقیما دخالت میکنند. احزاب مسیحی با انواع نام ها مانند  دمکرات مسیحی و غیره در دولتهای اروپای شرکت دارند و نمایندگان آنها در پستهای وزارت و حتی ریاست جمهوری بوده و هستند. بزرگترین فراکسیون احزاب سوسیال دمکرات، کلیساها هستند.

یهودیت در شکل صهیونیسم اش بزرگترین جریان مداخله گر سیاسی در جهان است.

دالا لامای بودیسم هم در سیاست مداخله میکند.

حاصل آنکه  تمامی این ادیان که در سیاست دخالت مستقیم و غیر مستقیم دارند مقررات مذهبی خود را در قوانین کشور و در نتیجه زندگی مردم مستقیماً وارد میکنند.

باید متوجه بود که بطور طبیعی  تفاوتهائی میان رفتار و شیوه های عملکرد مذهبیون غربی با سابقه ای طولانی در سیاست( پیرو فرتوت شده در سیاست و بقول معروف مار خورده و افعی شده) با مذهبیون تازه نفس ایران هست. ادیان مسیحی که از چند قرن پیش همراه نیروهای نظامی هم میسیونرهای مذهبی میفرستادند هیچ هدفی بغیر از سلطه نداشتند. آنها با مسیحی کردن بسیاری از کشورها اینها را به قید و اسارت خود گرفتند. نمونه کره یکی از جالبترین هاست؛ با مسیحی شدن کره جنوبی این کشور از کره شمالی ( نیمی از وجود خود) دور شد و درجرگه عمال غرب قرار گرفت.  بی دلیل نبود که چند سال پیش طالبان ها گروهی از مسیونرهای کره جنوبی را بگروگان گرفتند زیرا میدانستند که خطر این یکی بسیار بسیار بیشتر و بدتر از حمله نظامی و مبارزه با نظامیان و کشته شدن است در حالیکه غرب خود را به موش مردگی میزد و با مظلوم نمائی میسیونرها را انسانهائی ساده که برای رضای خدا کار میکردند معرفی مینمود.

یهودیان نیز که از پیش از اسلام وارد سیاست شدند هیچگاه از این جرگه خارج نشدند و نهایت کار آنها ایجاد یک کشور( اسرائیل) برای یک دین خاص بود که بارزترین و مشخص ترین نوع حکومت دینی است.

یهودیان صهیونیست بیشتر از تمامی ادیان دنیا در سیاست ودر نتیجه تغییر در نظم سیاسی و اجتماعی کشورهای جهان دخالت میکنند.

آنها دستشان برای این دخالتها از همه بازتر است و بیشترین کار را از طریق رسانه ها اعم از سینما، رادیو، تلویزیون و امثالهم  پیش میبرند بدون اینکه سروصدای اعتراضی زیادی برانگیخته شود زیرا بسادگی صداهای اعتراضی را خفه میکنند و برعکس آنچه را میخواهند ( برعلیه هر کسی یا کشوری یا عقیده ای باشد) بزرگ میکنند.

 

تاثیر نوع لباس بر رفتار انسان ها

اگر تصور شود که شکل و نوع لباس پوشیدن ورفتار مردم در غرب به اختیار خودشان است و این را آزادی بدانیم در اشتباه محض و در کودکی سیاسی بسر میبریم زیرا هر حکومتی سیستم خودش را پیاده و برقرار میکند و از این سیستم و اجرای آن منافعی بدست میآورد.

لباس ها در غرب توسط خود مردم و یا دنباله همان  لباس های سنتی قدیمی انتخاب و یا تعیین نمیشوند بلکه " مُد" آن را تعیین میکند و با همین کار ساده یعنی تغییر مُد شرکتهای بزرگِ لباس بیشترین سودها را میبرند. شاید این نکته برای ایرانیان و سایر مللی که همانند ایران زندگی میکنند غیر قابل تصور باشد که:

در آمد شرکتهای بزرگ  لباس فروشی بسیار بیشتر از درآمد  نفت ایران است.

صدها میلیون انسان در غرب سالیانه حداقل 2 جفت کفش میخواهند و چندین تکه لباس مانند پیراهن و شلوار زیرپوش و کرست ووو که در مجموع مقدار بسیار زیادی میشود. اگر قرار باشد مردم یک نوع (مُد) لباس را همیشه استفاده بکنند و مد جدید در میان نباشد  دیگر لازم نیست تا لباسی را که میشود چندین ماه یا سال دیگر هم پوشید تنها بدلیل اینکه از مد افتاده است بعد از اندکی مصرف بدور انداخت.

آنها مردم را تحریک یا واردار میکنند تا برای یک تکه لباس که تنها چند سانتی متر پارچه است پولهای کلان بپردازند.                                                                                

در کنار این سود مالی آنها از همین شیوه تغییر لباس استفادههای بسیاری برای کنترل فرهنگی و فکری میبرند.  وقتی آنها بسادگی نوع لباس را تعیین میکنند در نتیجه نوع رفتار و حتی راه رفتن را هم تعیین میکنند و آن را نیز در همان نمایش مد نشان میدهند  زیرا نوع راه رفتن بمیزان زیاد مربوط به نوع لباسی است که انسان بر تن دارد. اما چون شیوه اش بظاهر زیباست کمتر کسی متوجه میشود که نوع لباس  و راه رفتن و نشستن و غذا خوردن و در مجموع رفتارش را برایش تعیین میکنند و بمرور او وابسته این دستورات ناملموس میشود. حال اگر توجه شود که این تنها یک چشمه کوچک از شیوه کنترل  جامعه و جهت دادن به فرهنگ و اخلاقیات و در مجموع روابط اجتماعی است پس میتوان تصور کرد که چه تاثیر عظیمی در مجموع از این طرق بر جوامع گذاشته میشود و کلیت نظام یا سیستم را بهر شکل بخواهند میچرخانند.

ثروتمندان و حاکمان واقعی این کشورها هستند که سیستم (سیاست، فرهنگ، روابط اجتماعی ...)  را میگذارند و نه مردم عادی که پای صندوق های رای میروند وبر این خیال هستند که آنها تعیین کننده میباشند.

 

صحبت این استکه  مبحث روابط اجتماعی و اخلاقیات بزرگترین، مهم ترین و پیچیده ترین مباحث فلسفی است. من از حدود 15 سال پیش در حال جمع و جور کردن افکار خود و نوشتن کتابی دقیق از فلسفه خودم هستم و آنچه که سخت ترین قسمت کار بوده همین قسمت یعنی روابط مردم در جامعه بود. اتفاقاً همین دو سه روز پیش دوباره شروع به نوشتن یا تکمیل کتاب خودم کردم و مشغول همین قسمت روابط اجتماعی و اخلاقیات بودم که این موضوع پیش آمد و به دلیل  همین تصادف است که این صفحات را مینویسم.

این مبحثی است بسیار حساس و مهم در زندگی بشر که باید با ادب، حوصله، دقت و با توجه به زوایای مختلف بررسی شود.  به نظرات یکدیگر گوش بدهیم  و سعی کنیم استدلالات خود را با دقت و منطق بیان نمائیم. اتهام زدن و به دیگران توهین کردن راه به جائی نمیبرد  بلکه مضر به حال کشور است.

 

موضوع فیلم کوتاهِ لباس در آوردن نیمه لختِ گلشیفه

اول اینکه باید دید خود این خانم با چه هدف و دلیلی اینکار را کرده شاید ابداَ هیچ منظور سیاسی یا اجتماعی نداشته است و تنها در فکر کار هنری خود در کشوری اروپائی است و برای پیشبر کارهایش این را لازم دانسته است.

لیکن بسیاری موارد اتفاق میافتد که انسان کاری میکند که منظورش چیز دیگری است ولی به جای دیگری بر میخورد. در اینجا دیگر این شخص شاید ابداً مسئول و پاسخگوی نتیجه حرکت خود نباشد یعنی نه باید او را محاکمه کرد و نه به او مدال داد. همانند اینکه نقصی در یک اتومبیل ایجاد میشود بدون اینکه راننده در آن هیچ  دخالتی داشته باشد در اینصورت گناهی برگردن او نیست. اگر در چنین وضعیتی قوانین آنچنان نباشد که بیمه به کمک راننده بیاید و راننده نتواند از طریق  بیمه خسارت وارده بر دیگران را تامین کند و خود گرفتار شود گناه بر گردن سیستم است.

بهمین ترتیب اگر شخصی بطور اتفاقی عملی ناخواسته انجام بدهد که بنفع شخص یا عده ای تمام بشود اینجا نیز جای  قهرمان ساختن نیست مگر اینکه قصد سوء استفاده از آن شخص باشد و یا ناآگاهی.

اگر داستان چنین است که این خانم برای کار هنری خود چنین کرده که بیشتر میتوان باین نکته متکی بود داستان آنانیکه به ایشان مدال میدهند و ایشان را قهرمان دوران میکنند همانند آن داستانها ی طنز قدیمی ایران است که مردمانی ساده لوح وقتی چیزی بظاهر عجیب از کسی میدیدند ( که اتفاقاً خود آن شخص در انجام آن دخالتی نداشته و یا آگاه نبوده) او را به عرش اعلاء میبردند در حالیکه آن شخص هاج و واج میماند که چه اتفاقی افتاده و برای چه او را بزرگ میکنند. داستانهائی که مادر بزرگهایمان از ساده لوحی عده ای بیان میکردند تا بما درس بدهند که ساده لوح نباشیم و اگر بطور اتفاقی کسی کاری کرد که شق القمر بود فریب نخوریم زیرا که اتفاق بوده و آن شخص را به مقام پیامبری و قهرمان دوران نرسانیم که شاید به آن بیچاره نیز ضربه زده باشیم زیرا که توان اینهمه بار سنگین قهرمان شدن را ندارد و بیشتر از این اتفاقی که افتاد از عهده اش بر نمیآید و البته با این قهرمان سازی نابخردانه بخودمان نیز ضربه زده ایم. و در مورد این خانم حداکثر آنستکه مجبورش میکنیم دفعه آینده شلوارش را در بیاورد ( زیرا چیز دیگری برای ارائه ندارد)  پس بهتر است او را مجبور به اینکار نکرد بلکه راحت اش گذاشت تا اگر دفعه آینده بنابر متقضیات کاری اش خواست این کار را بکند برای کار خودش بکند.

ایشان نه سیاسی بوده و نه هست و نه فیلسوف و متفکر بوده و نه هست که کاری و حرفی و عملی در این روابط بگوید یا انجام بدهد؛ پس این بار گران را بر دوشش نگذاریم و بدتر از آن خودمان را مضحکه نکنیم تا منتظر نوعی از حرکت یا حرفی از جانب چنین افرادی در جهت راهبردهای سیاسی - اجتماعی باشیم. ایشان یک هنرپیشه است و هنرپیشه ای بسیار خوب و قابل تحسین در کار و حرفه  خود همین. مسائل خصوصی و شخصی ( من میان سخصی و خصوصی تفاوت میبینم) و کاری اش بخودش و شوهرش وخانوادش و در مجموع نزدیکانش مربوط است.

اما این سرو صدا ها به مشهور شدن اش کمک میکند و شاید یکی از دلائل کارش هم همین بوده است.

 

در این نوشتار برخلاف سایر نوشتارهایم با انشائی دیگر از تجربیات شخصی شواهدی میآورم.

سالهاست عضو شورای محل زندگی ام هستم که حدود 2500 نفر جمعیت دارد و بغیر تعدادی انگشت شمارهمه دانشجو و جوان میباشند. در جمع شورای محل ما دختری بسیار زیبا و سکسی و دانشجوی سال آخر حقوق هست که فتو مدل میباشد؛ او فتو مدل عکس های سکسی است و بابت این کار پول میگیرد. این دختر در زندگی عادی بسیار دختری شریف و قابل اعتماد است و لباس های بسیار ساده میپوشد و افکاری انساندوستانه دارد و من شخصا او رابسیار دوست دارم و شاید یکی از نوادر کسانی باشد که حاضرم کلید منزلم را در اختیارش بگذارم و به سفر بروم و در خیلی کارهای دیگر به او اعتماد بکنم. او دوست پسری دارد که با هم زندگی میکنند  و خارج از رابطه ای که با این پسر دارد با کسی رابطه ای ندارد. هر کسی مایل بدیدن ایشان است میتواند او را در فیس بوک من ببیند من نیز یکی دوبار عکس های سکسی او را بدرخواست خود او برای دوستانم در فیس بوک فرستادم. نتیجه آنکه هر کسی عکس های اینچنینی گرفت بدان معنی نیست که تن فروش  و فلان و بهمان شده  و یاقصد اعتراض سیاسی یا اجتماعی دارد. 

متقابلاً کسانی هستند که ظاهراً کسی گل روی آنها را ندیده ولی در پنهان خیلی کارها میکنند و به شوهرانشان هم خیانت میکنند.

اما اگر گلشیفته واقعاً قصد و هدفی سیاسی یا اجتماعی را از این کار داشته آنوقت مسئولیت های زیادی را باید برگردن بگیرد و عواقب بسیاری که میتواند بسیار  شیرین و یا بسیار تلخ باشد.

او میتواند ادعا بکند که قرة العینی در عصر حاضر است؛ که در اینصورت ممکن است عاقبتی نظیر او نصیبش بشود که امیدوارم چنین نشود. زیرا او اولین زنی است که در طول تاریخ سینمای ایران چنین کرده است و تابوئی را شکسته است و میتواند راه گشائی برای سایرین باشد.

 

اما معترضان در غرب معمولاً موهای خود رابلند و بشکل خاص بالا برده و رنگهای خاص میکنند و لباس های پاره با رنگهای معمولا سیاه میپوشند که نوعی آنارشیسم است. این دسته بیشتر جوان و در سنین قبل از ورود به بازار کار هستند. آنها در مجموع آدم های خوب و خوش قلبی هستند که قصد آسیب رسانی به کسی را هم ندارند. شیوه لباس پوشیدن و رفتار آنها تنها تا زمانی ادامه مییابد که وارد بازار کار نشده اند. پس از آنکه وارد بازار کار شدند دیگر از خود اختیاری ندارند بلکه صاحب کار و یا محیط کار نوع لباس آنها را تعیین میکند که در بعضی موارد یونیفرم کار است. ولیکن آنهائیکه میخواهند بهمین نوع  لباس پوشیدن ادامه بدهند یا بیکار میمانند و با مشکلات مالی و حتی روحی روبرو میشوند و یا مجبورند به کارهائی سطح پائین مانند  نظافت و امثالهم اکتفا کنند.

 

جامعه ایران و اخلاقیات- سیاست

واقعیت این است که در جامعه اسلامی و تا میزان زیاد سنتی ایران بعضی کارها جالب و مورد پسند نیست. از جانبی عده ای  میخواهند سنت شکنی بکنند و عده ای نیز اپوزیسیون هستند که میخواهند از هر چیزی بنفع عقاید خود بهره گیری کنند بدون اینکه به عواقب  بد این شکل اپوزیسیون بودن اعتنائی بکنند. از عواقب بد این شکل عملکرد، جا انداختن( سنت کردن) شیوه های غلط و نا جوانمردانه یا غیر اخلاقی و زشت در سیاست برای بهره برداری یا رسیدن به هدف میباشد؛ بطوریکه اگر خود آنها به قدرت برسند دامن خودشان را نیز خواهد گرفت.  و از آنجائیکه اکنون این رژیم و این نوع تفکر اسلامی در ایران اکثریت است چنانکه این دسته اپوزیسیون بقدرت برسند ( یک در هزار یا یک در میلیون)  در برابر همین شیوه رفتار که از جانب این در قدرت نشستگان کنونی و اپوزیسیون آن دوره اعمال میشود بسیار ضعیف تر و آسیب پذیر تر خواهند بود و خیلی زود کمرشان زیر بار فشار ها و انتقادها خواهد شکست.

آنچه تلاش من در طی این بیشتر از دو دهه بوده و هست جا اندازی یک روش منطقی و اصولی و انسانی در مبارزه با دشمنان است.

خانم گلشیفته و یا هر شخص دیگری اختیارات و آزادیهائی یا در اساس حق و حقوقی دارد. او میتواند حالا که در محدود جغرافیای سیاسی ایران نیست هرکاری را که بر طبق قوانین کشور جدید محل سکونت جرم نیست انجام بدهد و هیچ ربطی هم به آبروی ایران و ایرانی و اسلام ندارد. ولی باید متوجه بود هر کشوری  مقراراتی را برای شهروندان خود وضع میکند که با سایرین متفاوت است و قطعاً این خانم محترم گلشیفته عزیز متوجه این عمل خود در این خصوص بوده است.

 

بنظرم نیازی نیست تا این مسئله از این زاویه شکافته بشود که شاید قصدی بوده تا با لخت کردن گلشیفته میان ایرانیان بحث برانگیزانند و کار را سیاسی بکنند. ولی  مخصوصاً دولت ایران نباید نسبت به چنین مسئله ای حساسیت سیاسی بخرج بدهد زیرا که بسیاری ایرانیان دیگر در خارج از کشور خیلی کارهای دیگر میکنند که بنوعی در میان مردمان آن کشورها نیز شهره میشوند کارهائیکه حتی در آن کشورها نیز مثبت بحساب نمیآید ولی اینها هیچکدام ارتباطی با کلیه ایران و جامعه ایرانی  و فرهنگ  و اخلاقیات ایرانی ندارد چرا که مردمان گوناگون هستند و مخصوصاً ایران کشوری است که تقریباً از تمامی جهات ( قومی، فرهنگی، زبانی، دینی، ووو) کاملا متنوع است.

 

از جهتی دیگر این خانم گلشیفته اولین ایرانی نیست که اینکار را کرده بلکه افتخار کامل و تمام عیار این کار به خانم دیگری باز میگردد که مسن است و سالها نیز سابقه سیاسی در انواع مختلف ( زندانی بودن و بعدازدواج با یک بسیجی ووو) را داشته و اکنون نیز به قول خودش بدلیل سیاسی چنین میکند، این خانم حتی کاملا لخت در خیابانهای یک کشور اروپائی عکس انداخته و در فیس بوک خود گذاشته است. این خانم نیز در فیس بوک من هست و اگر کسانی میخواهند ایشان و عکس هایش راببینند

ساده ترین راه مراجعه به فیس بوک من است تا او را بیابند. اما اینکه چرا عکس های آن یکی بی صدا است و این یکی با صدا داستان مشخص است.

در آخر بد نیست یک خاطره بسیار جالب را بیاورم. سالها پیش از انقلاب ایران در روستائی دور افتاده سپاهی دانش بودم. مردمانی بسیار نازنین بودند که هیچ چیز در زندگی کم نداشتند بهترین آب و هوا، بهترین میوه ها از انار و انگور و خرما و انواع مرکبات تا برنج و گندم همه چیز بدست میآمد با بهترین کیفیت. یکسال و نیم آنجا بودم ندیدم که میان این  جمعیت 1500 نفره دعوائی صورت بگیرد. بهشتی بود که چندین سال است آرزو میکنم موقعیتی پیش بیاید و بقیه عمرم را تا لحظه مرگ در آنجا باشم.

اما زنان آنجا واقعاً زیباترین زنان دنیا بودند که در هیچ کجای دنیا زنانی بدان زیبائی و خوش اندامی ندیده ام مخصوصا با آن لباس های زیبای رنگارنگ که البته بالاتنه آن بدن نما بود و پستانهای زیبا و بسیار خوش تراش آنها  که نظیر آنها را در هیچ کجای دنیا ندیده ام کاملا دیده میشد.

در این میان برای هیچ کسی این مسئله عجیب یا سکسی نبود و کسی را تحریک جنسی نمیکرد. این زنان در حضور پدر و برادران خود نیز چنین بودند و با آن لباسهائی که کاملا پستانهایشان دیده میشد همه جا بودند و این نکته هیچ مشکل اخلاقی زشتی برای آنها نبود و ابداً نیز بدان توجه نداشتند.

مردم این روستا مسلمان بودند و همانند سایرین باکره ازدواج میکردند و رابطه زناشوئی خود را نیز حفظ میکردند.

یک خاطره جالب دیگر از این روستا. مدرسه ای که معلم آن بودم دو درب داشت و یکی از آنها روبروی یکی از چشمه های روستا بود و من گاه آنجا روی سکوی مدرسه مینشستم. روزی آنجا نشسته بودم و در عالم خودم بود و توجهی به اطراف نداشتم، یکباره متوجه شدم که چند زن جوان لخت مادر زاد کنار چشمه استحمام میکنند در حالیکه فاصله چشمه تا من  شاید 10 20 متر بیشتر نبود و مدرسه بالای تپه و کاملاً در معرض دید پس  آنها قاعدتاً باید من را میدیدند و میخواستند تا بداخل مدرسه بروم. من وقتی متوجه این مسئله شدم بداخل مدرسه رفتم ولی همچنان این سئوال باقی بود که چگونه ممکن است مردمی در یک روستای دور افتاده چنین فرهنگ یا رفتاری داشته باشند.

 

مسائل و روابط اجتماعی و پیچییدگیها و راه حل هایش را مفصل در کتابم  باز خواهم کرد، اما مختصر چنین است:

جوامع متشکل از تعدادی انسانهاست که آنها نمیتوانند هرطور  خود میخواهند رفتار کنند زیرا محکوم به آن هستند تا حق و حقوق  عده زیادی را که با هم زندگی میکنند رعایت بکنند. این رعایت کردن بسیاری چیزها را شامل میشود که گاه حتی یک کلمه یا یک حرکت دست یا انگشت است.

در کنار آن  باید متوجه بود که هیچکدام از انسانها همانند یک ماشین  بی اختیار نیست؛ بلکه هر انسانی بسته به خصوصیات شخصی خود کارها و اعمالی میکند اما تا جائیکه بدیگری ضربه نزند.

 

مسئله لخت شدن و نمایش بدن و یا نوع لباس پوشیدن و بسیاری مسائل دیگر در ایران مسئله سیاسی و اجتماعی است و باید با آن برخورد کرد اما بشکلی معقول ومناسب و باید متوجه بود که این مشکل در تمام دنیا هست. باید دانست  این مشکل همواره گریبان همه را خواهد گرفت و آنانکه از زاویه مبارزه با رژیم و بعنوان اپوزیسیون از این مسئله سود میبرند باید متوجه باشند که چنانچه دری به تخته ای خورد و آنها به قدرت رسیدند با همین مسئله از زاویه متقابل رودررو هستند و اگر به شیوه عقلانی و فلسفی با این مسئله برخورد نکنند در آن زمان نیز پاسخی همانگونه خواهند گرفت و مخالفان آنها بر سر آنها داد و فریاد خواهند کرد و یا تیغ خواهند کشید و اینها نیز باید دست به کشتار بزنند که: بله زنان باید لخت باشند و روابط اجتماعی و اخلاقی باید چنین باشد که ما امر میکنیم. پس بهتر است انسان پیش از اینکه دست بمبارزه برای قدرت  و یا اصلاح سیستم و حکومت بزند اول حساب و کتابهای خود را روشن بکند، کاری که من سالهاست میکنم، وگرنه قدمی کور برداشته که از قدم برنداشتن بدتر است.

 

برای خاتمه کلام و تکمیل داستان آن روستای محل خدمتم که به حدود 40 سال پیش باز میگردد داستانی از سوئد میآورم.  23 سال است در سوئد زندگی میکنم. حدود 10-15 سال پیش یک خانم سوئدی  زیبا مدل عکاسی بود و برای تبلیغ کرست ( پستان بند) یکی از فروشگاههای بزرگ لباس عکسی انداخته بود. آن فروشگاه  در سراسر سوئد و حتی کشورهای دیگر اروپائی شعبه داشت و آن عکس را در محل های تبلیغاتی که بابت اش پول میداد نصب کرده بود. اما بدلیل خاص شاید کمی تپل بودن ( بدن لاغر اندام مدل های اسکلت مانند را نداشت) و پستانهای درشت،  سر و صدای خیلی ها و مخصوصاً خانم ها بلند شد و این پوستر را سکسی و منحرف کننده  و زشت ووو خواندند و خواستار برچیدن آنها شدند که مدتهای مدید دردسرهائی برای دولت ایجاد کرد؛ هرچند این عکس از خیلی عکس ها پوشیده تر بود ولی شاید  دلیل سروصدا ها این بود که این خانم کمی سکسی تر از بقیه بنظر میرسید و یا ظاهری سوای دیگران داشت. شاید هم همان رقبای کاری وارد کارزار شده بودند و یا کلیساهائی که گفته شد از قدرت بدور افکنده شده اند.

پس دیده میشود که در هرکجای دنیا میتواند چنین مسائلی مطرح شود.

 

بیشتر از این بدین مسئله نمیپردازم و بررسی  ریشه ای و گسترده  مسائل سیاسی- اخلاقی- اجتماعی را به کتابم مراجعه میدهم که از دیدگاهی کاملاً متفاوت با تمامی ادیان و فلسفه های تا بحال مطرح شده در جهان میباشد؛ هرچند نمیدانم چه زمانی آماده  انتشار میشود.

 

       ژانویه 2012       دی ماه 1390

          اپسالا سوئد    حسن بایگان

Hassan@baygan.org

hassan@baygan.net

www.baygan.org